+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت
1:24 |
يه لقمه نون، يه کاسه ماست
یه دل خوش ، يه حرف راست يه مادر از تبار نور دار و ندارم هميناست تو لحظه های تنهایی محرم راز من تویی تو اوج دل شکستگی تنها پناه من تویی وقتی حسابی ابريم سر روی شونه ات ميذارم بازم مثل بچگی ها همش بهونه ميارم مثل همون بچگی ها که بر نمی گرده ديگه ميشم همون که دردشو جز تو به هیچ کی نميگه ميخوام هميشه اون دعات پشت و پناه من باشه نگاه مهربون تو گرمی راه من باشه __________________
+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت
1:22 |
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودی را که زمانی
با تو میدیدند که بود؟ درحسرت رسیدن به
کرانه عشق مرد. بتش را دیوانه وار
دوست می داشت. به هیچ دیده ای به
جز دیده ی من آشیان نداشت. ولی تا آخرین
لحظه هایش می گفت : + نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 و ساعت
23:33 |
اگه یه نفر وارده عشق دو نفره بشه ،افساید می شه
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه نوزدهم دی 1389 و ساعت
16:9 |
یا تو زیباتر شدی ! .... + نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 و ساعت
0:18 |
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم ، تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد … حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را
باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران
نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این
نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر
داده بود.. + نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت
19:39 |
|
|